عزیزای دل همونقدری که میتونن شادت کنن همونقدرم میتونند نابودت کنند،جوری ک خاکستر قلبتو از بین اتیش کشیده ی وجودت جمع کنی
اون موقع هست که اگه خودشو بکشه هم نمی تونه حالتو دوباره خوب کنه
اون موقع ست که دنیای صورتی زندگیت میشه به سیاهی شب
قلبت شیشه ایت میشه سنگی که باهاش به شیشه ی دل همه میزنی...
شبات اروم میشن،اونقدر اروم که از وجودت ی بغض سنگین ی پیله می کشه بهت تا حتی نای گریه هم نداشته باشی،اره اگ عزیزه دلت بشکنت همه ی وجودت میشکنه،خورد میشی و هراز چندگاهی دلت برای روزای صورتی تنگ میشه،همون روزایی که شیطنت میکردی و لبخندت استوار بود و قلبت سرشار از احساس،از خواب گذشته بیدار میشی و دست میذاری روی قلبت...
اشک توی چشمات جمع میشه چون دیگ هیچ حسی نداری...
رهگذر...ما را در سایت رهگذر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 106