دلم براش تنگ شده

خرید بک لینک
گاهی با تمام بدی هاش دلتنگ میشی،دلتنگ یه لحظه بودن و یا کلمه ای خاص،هرچقدر عم که شاد رفتار کنی و قهقه بزنی بازم فقط خودت میدونی تو دلت داری جون میدی،سخته حفظ ظاهری که با یه لبخند ماسکشو رو صورتت فیکس کردی،ولی ی شب،تنها،یعو ی اهنگ ی جوری بهمن میریزه که مث ساعت شنی فرو می ریزی و وجودت خالی میشه،حتی اگ خودت تموم کرده باشی،حتی اگ خودت ناخواسته باشی بازم فقط خدا میدونه که تپ اوج نخواستن له له میزنی واسه خواستنش،درواقع رفتارادما باعث نخواستن ها و خاطره هاشون واس دوباره خواستنشون میشه،آههههه

گریه نمیکنم،نمیخوام سد غرورمو بشکنم،سدی که بعد دوماه تلاش ساختمش و امشب احساسات از پشت سد غرورم داره فوران میکنه،بعد مدتها قلبم میلرزه،نه از نبودش،نه از پس زدنش،نه از کاراش،نههه،از تنهاییم میلرزه،ازاینکه چراغ سبز رفیق ای فابم خاموشه،همیشه خاموش بوده ولی امشب انگار واس من شب عادی نیست،امشب از اون شبای دلگیریه،از اونایی که دوس داری بری بالای کوه و فریاد بزنی،بعدش یکی بیاد اروم بعلت کنه بگه اروم باش،من اینجام...

هههههههههه،ارزوی محال من،ارزویی ک هیچ وقت طعمشو نچشیدم،هر چی بودم،چ خوب چ بد،چ بی حوصله و چ خسته،ولی یادمه،خوب یادمه همیشه من تکیه گاه بودم نه اون،نمیدونم چرا،همیشه تکیه گاه بودم واس اطرافیان واس دوستام، همکلاسیام،عشقم،دخترخالم،همشون،

نمیدونم شاید چون خیلی ادعام میشد،شاید چون اونا هم فقط منو داشتن ،در حالی که خودم حتی از خانوادمم کنم نخواستم،همیشه خودم بودم،تکو تنها ،حتی عشقمم پشتو نبود،عشق،شاید بهتر باشه بگم اون،اره عشق واسش زیاده،۳سال من تکیه کاهش بودم و اون بزرگ شد،ولی وقتی من خسته کنار کشیدم و شدم مثل خودش یهو همه چی وارونه شد،خوب بود،بد شد،اروم نبود داغون شد،خسته بود خستم کرد،من میگفتن اهان،اونم میگف اوکی...و میرفت تا ۳روز دیگ تا پیام بده،نمیدونم شایدم من کم بودم،شاید دلش جای دیگ بود ک تا گفتم کات گف بای،خندیدم،گفت دیوونه،نمیدونست فکر میکردن الان میگ نمیذارم بری

توقع نداشتم بعد سه سال بگه باشه بخند زدن، توهین کرد،التماس کرد،تحدید کرد ولی فقط خودم گرفت،غرورشو شکوند ولی نگف نمیذارم بری،من سه سال غرور شکوندم و اروم و صبور بودم و لون ی بار غرورشو شکوند و کف نرو،گف بمونه عوض میشم...

ندروغ میگف،میدونم،اگ میخواستم عوض بشه سه سال زار زدم،التماس کردم،کتاب دادم بهس،بازبون خوش و ناخوش سعی کردم نشد،پس دروغ میگف،اگر دروغ نمیگم زود نمیرف

اگ دوستم داشت عکس دوست دختر جدیدشو نمیفرستاد،ههههه شایدم عشقش

عشقی ک ی روز من بودم،هههههه مهم نیست،مث همه ی اون مهم نبود نایی ک بهش میگفتن و اون میگف باشه و من بعدش کلی گریه میکردم،اینبارم مهم نیست،امیدوارم دختر خوبی باشه،و....و اگر دوستش. داره...اگ بیشتر از من دوسش داره باهاش مث من نباشه،باهاش مهربون باشه،سه روز ی بار بهش پیام نده،بهش دروغ نگه،سر قولهاش بمونه،ب دیدنش بره،من ازش هیچ وقت هدیه نخواستم چون چشماش برام هدیه اسمونی بود،احتیاجی ب هدیه های زمینی نداشتم،ولی برای اون گل بخره،حتی شده ی شاخه از داخل باغچه یا حتی پارک،نفهمید چقدر دوس دارم بهم گل بده،بارها بهش گفتم ک از خیابون گل بکن اصلا،و اون با اخم میگف این بچه بازیا چیه،و نمیدونستم من دلم لک میزنه واس بچه بازی،هه ی جوری میگف بچه بازی انگار خودش چقدر بزرگ بود،تفاهم سنیمون ب زور ب یکسال میرسید،ولی بااین وجود از هیکل و قیافه بزرگتر میزد،شایدم من فکر میکردم خیلی خوشگله،شاید چون فقط به اون نگاه میکردم،نگاهیی که توی گرمای چشماش غرق میشدم...راستی بع اونم همینطوری نگاه میکنه...

هه،معلومه نگاه میکنه،مگه منه که هنوز تو فکر باشه

اونی ک فازش سنگینه و هنوز تو لکه منم،اونی که هنوز بهش فکر میکنه و یهو میزنه زیرگوش خودش تا از فکرش بیاد بیرون منم،اره باید از فکرش بیام بیرون،همونطور ک اون از قبلش انداختن بیرون...

و امشب با تموم غصه ها خوشحالم ک حداقل غرورم رو نشکستم،تنها چیزی ک واسم مونده غرور نصفه نیمه امه،قبل اینکه بهم بگه هری و خوردم کنه خودم محترمانه همه چیز رو تموم کردم،و الان از این خوشحالم که از غرورم ذره ای دارم.

فروری ک الان تنها یار و همدمم شده

رهگذر...

ما را در سایت رهگذر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: چهارشنبه 26 دی 1397 ساعت: 13:22

صفحه بندی