کلاف دل

خرید بک لینک
،اون موقس که یه قیچی میگیری و همشو میبری و میریزی تو بایگانی مغزت تا از شرش خلاص بشی،وقتی داری از بایگانی برمیگردی یهم چشمت میخوره به یه کلاف خیلی براق و چشم نواز،با کنجکاوی میری سمتش و نخشو میکشی...کاش بیخیال میشدم،کاش هیچ وقت انقدر تو زندگی کنجکاو نبودم،هرجا از زندگیم که شکست خوردم از روی کنجکاوی بود،کلاف چشم نواز همون قلبی بود که 1سال پیش بارها و بارها با سختی های زیاد گره هاشو باز کردم،بی خبر از زمانی که یکی قراره این کلاف رو به اتیش بکشه،درد داره بارها و بارها ببخشی و دروغ بشنوی ولی بازم بگی اشکال نداره،اونقدر تکرار میشه که بعد 3سال جمع کردن قلب شکستت اونو محکم پرت میکنی زمین،با تمام وجود پاروی قلبت میذاری و میگی دیگ بریدم،میبری از همه ی کسایی که دورتن،قید دوستو اشنا و خانواده و عشقو درسو زندگی رو میزنی و با تمام بی رحمی به همه میگی هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــری

اون موقس که همه با تعجب نگات میکنند و فکر میکنند داری شوخی میکنی،اخه یه ادم یه شبه مگه تغییر میکنه؟!

اره من ی شبه تغییر کردم،و وقتی به التماس افتاد تا تیکه های قلبمو خودش جمع کنه و بهم بده دودستی پسش زدم،گریه کرد،فوهش داد،خیلی چیزارو یادم انداخت تا قلبم بلرزه مثل هزاران بار دیگ ای که لرزید و گفت اشکالی ندارهفولی این تو بمیری از اون تو بمیری ها نبود،این دفعه منطق بود که قلبمو برد به اسارت و اونو شکنجه داد تا حرف نزنه،این دفعه بی رحم و با نفرت،با جیغ و داد و فریاد گفت بــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو

این دفع کلاف رو اتیش زد و ذره ای اشک نریخت و فقط پوزخند زد...

قدر ادمای صبور و عشقای زندگیتونو بدونید،یه روزی ی جایی ی موقعی از همه چی میبرن،نه تنها از شما بلکه از همه ی دنیا،اونوقت میان مثل من ی وبلاگ میزنند و توش حرف میزنند تا یکم سبک بشن و بتونند به زندگی برگردن

رهگذر...

ما را در سایت رهگذر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت: 20:42

صفحه بندی